لحظه ی دیدار نزدیک است

 

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های ... نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

های... نپریشی صفای زلفکم را دست

و آبرویم را نریزی دل

ـ ای نخورده مست ـ

لحظه ی دیدار نزدیک است

 

 

شعر مورد علاقه من

لحظه ی دیدار نزدیک است...

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان - در بستر شب خواب و بیدار است
....هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان ها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رود آنجا که می بافند کولی های جادو ، گیسوی شب را
همان جاها که شبها در رواق کهکشانها عود می سوزند
همان جاها که اخترها به بام قصرها مشعل می افروزند
همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند
همان جاها که پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که روی پرده پندار من پیداست!
همین فردا ما را روز دیدار است
...همین فردا ... همین فردا
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
!به هر سو چشم من رو می کند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آئی
ترا از دور میبینم که می خندی
ترا از دور می بینم که می خندی و می آئی
نگاهم باز حیران تو خواهدماند
سراپا چشم خواهم شد
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان باز
زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هر پنج شنبه ...

یادگاری...

 

  یادگاری پیمان الله وردی... علیرضا صمدی دو یار دیرین  

                                              "هو الحق"

سر به سویی می کشد ما را در این ره پا به سویی
عقل آخر بین به سویی، عشق بی پروا به سویی

موج سرگردانم و بازیچه ی طوفان هستی
هر دمم ساحل به سویی می کشد، دریا به سویی

وای از این بیچارگی ها، وای از این آوارگی ها
تا به کی باید گذشتن او به سویی، ما به سویی

هر یکم خواند به بزم خویشتن، زین همنشینان
گریه ی مستان به سویی، خنده ی مینا به سویی

 

 امروز هم گذشت...