۶۳۰ ميليون و ۷۲۰ هزار ثانيه گذشت...

 ۲۰ سال گذشت ... ثانيه ها چون هميشه يكديگر را مي‌كشند و دقايق بي رحمانه قرباني زمان مي شوند... آري زمان... زماني كه سالهاست يكه تاز عرصه جهان است... زمان همه را به رقابت مي‌خواند... آب را... خاك را... ابر را... انسان را... همه و همه را به رقابت مي‌خواند اما همچنان يكه تاز هستي است.
... و در تمام اين سالها هيچگاه ندانستم كه چرا ثانيه ها بي رحمانه مي تازند و چون طوفان به جان خود مي پيچند.

شايد به همان دليل كه ما هم
در كودكي جغجغه را براي لحظه اي خنده به قتل مي‌رسانيم...
در نوجواني توپ را به زمين فرداها لگد مي‌كنيم...
و در جواني پود هر ثانيه را در تار افكارمان مي‌تنيم...
هيچ گاه نمي‌دانستم چرا؟
اما امروز پس از سالها بخشي از حقايق را مي‌دانم...
... ... ... ... ... ... ... ... ... حقايقي زيبا
حقايقي شيرين
به شيريني بوييدن يك دسته گل نرگس
آخرت را نمي‌دانم، اما مي‌دانم كه اين جهان خيلي زيباست...خيلي فقط كافيست ديد...